اسمشو خودتون انتخاب کنید

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد.
مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شد.
در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.
وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند؟
مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین.
و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود:
(
دوستت دارم پدر ! )
روز بعد مرد خودکشی کرد.

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند.
چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن.
مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند.

/ 16 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نویسندگان

سلام ازآشنایی با شما خوشحالم دوست دارم برای وبلگ ما هم داستان بنویسی یا اجازه بدی از همین داستانهایت استفاده کنیم منتظر نظر شما می مانم [گل]

میخک

سلام علی جان با یه داستان به روزم.خوشحال میشم بیایی [گل]

فاطمه

گاهی باید اندیشید پیش از آنکه هر کاری را کرد و افسوس که چه کم این کار را میکنیم

باقری

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین... فریدون مشیری

فاطمه

سلام دوست عزیز آپ کردم خوشحال میشم بیاین نظر بدین

مینا(دست نوشته های خیال)

چه جالب ! من هم قبلا این رو تو وبلاگم گذاشتم . باید مواظب فکر و رفتارمان باشیم . تصمیم موقع عصبانیت اکثر مواقع نادرسته .

فاطمه

دوست عزیز سلام؛ ممنون از حضور و دلگرمیتون[گل]

سحر.ق

جالب و دردناک بود.